دو پیاله قهوه

از ساده گي دو پيالهء قهوه،در فاصلهء يك ميز كوچك و در فضاي چند تا گپ معمولي در یک  کافه كوچك

در لحظه ای از یک غروب، از جنس یک اردیبهشت

بزرگترین کشف زندگی دخترک  قصه  اتفاق افتاد...

فهمید که چشمان تو زیباترین خلقت پروردگارست از ازل تا به ابد!!!

cappuccino.jpg

/ 13 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارزو

بازی ناجوانمردانه ای بود .. ! بگذریم .. ما هم خدایی داریم ، راستی از شماها کسی خدا را به یاد دارد ؟!

آرزو

می بینی ، این روزها چقدر زود ، من تمام می شوم ! گوش کن ... جاده صدا میزند گام های مرا ...

يه دوست

va lahzeye gozar az in kashfe bozorg, inghadr zarife ke be sakhty mishe dar hamun lahze bozorgisho hess kard,

فرح

چقدر دلم يه فنجون قهوه تو يه کافه ی کوچيک می خواد...ولی حوصله ی اکتشاف ندارم.

روزبه

salam kheily negahe ghashngi dary merci

ثريا

سلام دوستان يه خبر مهم که شايد فقط يک بار گفته شودسايت شفای نورانی و طب مکمل به تازگی راه اندازی شده و پاسخگوی بسياری از مسائل و مشکلات شماست اگر خود و عزيزانتان را دوست داريد در آنها ثبت نام کرده نا بتوانيد در همايشهای رايگانشان شرکت کرده متحول شويد و در نتيجه به آرامش واقعی برسيد www.shafaa.com www.tebemotaali.com

گاهی وقتا اونقدر تنهای تنهام که خودم خودمو رسوا ميکنم... بسيار لذت بردم مرسی

آرزو

....در نهایت حیرت ، گاهگاهی که به هم خیره می شدیم ، تشخیص خدا و بنده چه سخت ميشد...!

مهتاب

قشنگ بود و بوی خوب قهوه مي داد.مرسی