...

می‌دانم که بسیاری ماندگارند یا رهگذر، قدر گذشتن یک فصل، یک باران، کنجکاو و نه نگران، که دل نگرانی هم اگر هست، بیشتر برای سبک‌تر کردن بار شانه‌هاست، ترسان از رسیدن لحظه‌ای که بپرسد از خودش که آیا به اندازه‌ی همه‌ی توانش بوده‌ و جواب بشنود نه، می‌دانم که سرنوشت این دفترهامان یا تکرار است، یا نبودن، رفتن و دل کندن شاید و می‌دانم که چشم‌های نگران هم عادت می‌کنند به تکرار ما، به بی‌قراری‌هایی که از بس قرار نمی‌گیرند می‌شوند حالمان، آنچه دیگران از ما می‌شناسند، و بعد تو اگر در کلمه‌هایت پرپر بزنی هم، دیگر چشمی نگران تو نیست ...

پ-ن حالا باور میکنم که روزگار قحطی خیلی چیزهاست !

دل من عجیب بهونه ی دریا می گیره این روزاناراحت

              

/ 131 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی تا

سلام دل من هم همینطور ولی باید با دل کنار آمد.....

باغبان

سلام به گاه گریه های نبودنت پناهگاه دلم را میجویم آنجا که سرد و خالیست اما رازگاه اشکهای پنهان من است باغ سیبم بروز شد http://poonya88.blogfa.com/ ارادتمند باغبان

محمد

قلبت پوشيده از ستاره و مهتابَ‌ست شب ‌را کنار بزن پابرهنه بيا! تنها چند قدم مانده به آفتاب كنار صبح منتظرم. [لبخند]

محمد

سلام دوست عزیز و مهربان شبتون بخیر خیلی خوشحالم با وبلاگ شما آشنا شدم بی تعارف عنوان نوشته هاتون زیباست سر فرصت بر میگردم برا خوندن مطالبتون[لبخند]

محمد

سالی گذشته است زان ماجری که عشق من و او از آن شکفت زان شام ها که شعر فریبای من شنید . در آن شب امید . چشمان او به سبزی مرداب سبز بود . در گوش من ترانه نیزار می سرود آغوش مهر او گرمای بیکرانه ظهر کویر داشت . زان ماجرای تلخ سالی گذشته است با آنکه داستان من و او کهن شده است . با آنکه دوستدار شکارم ، ولی هنوز هرگاه بر کرانه مرداب می رسم ، با تیر سینه سوز مرغابیان وحشی آن را نمی زنم . ........................ در آن شب امید چشمان او به سبزی مرداب سبز بود ! [لبخند]

محمد

سلام مهربان شبتون بخیر ممنونم از حضور سبز و شور آفرینتون دوست خوبم من بروزم فرصتی بود خوشحالم کن[لبخند]

birooh

بی هیچ دلیل خاصی خداي من! مي‌خواهم دغدغه‌هاي ديروز و هراس فرداها را بر شانه‌هاي صبورت بگذارم....!