ياوه گويی شبانه

خانه ی من یک پنجره ی بزرگ داشت روبرویش یک دنیای هزار رنگ پاییزی اینجا خانه ی من نیست اینجا همه چیز خاکستریست گویی پنجره باز مانده  وتقویم هی ورق خورده...

امروز دیگر هیچ بارانی این دشت سوخته را بارور نخواهد ساخت...

افسوس ورقهای تقویم هرگز باز نمی گردند

حالا راهی بلند زیر خاکستر خاطره ها تنهاست

چیزی در دلم گرفت سوخت اما خاکستر نشد...

                                             black%2520window.jpg

/ 57 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

کنار مشتی خاک در دور دست خودم تنها نشسته ام برگها روی احساسم می لغزند

مليکا

بی خودی اينجوری حرف نزن! غروب های پاييز شروع شده ! دلت مياد پنجره رو ببندی؟ دو روز ديگه همين بارونهای گاه و بی گاه پاييزی هم تموم ميشه و فقط افسوسش ميمونه ها...........حالا من تک و تنها موندم جا داره اگه از دلگيری و دلتنگی پاييز گله کنم تو ديگه چرا ؟ دستش رو بگير برين قدم بزنين ! بلدی که بعدشم بيا اينجا يه پست بذار و دل ما رو آب کن شايد ما هم به يه جاييمون بر خورد و دست به کار شديم خدا رو چه ديدی؟

مليکا

ای بابا من رو چه به دعوا ؟ چه به نصيحت ؟ اصلا ميدونی خانم مهندس من کوچکتر از اينم که بخوام کسی رو نصيحت کنم نه عزيز دلم قهر کدومه ؟ سيم کارتم با اجازه بزرگترها سوخته ! خودم صبح بهت ميزنگم خانومی

مهدی

اين چند خط رو برای کسی نوشتم که ميدونم اينجا رو نميخونه ولی دلم آروم ميشه وقتی براش مينويسم به روزم

مسافر

زندگي براي زيستن است نه براي مردن نه براي بودن و راهي است براي رفتن.... زندگي دريايي از آشوبهاست* تلخ و شيرين راهي است براي انتخاب..... زندگي خواستن است *فراموشي است *راهي است براي يادگاري.... زندگي لحظه هاي مکرر است*لحظه هاي غريب*لحظه هاي آشنا..... زندگي تجربه است *تجربه هاي خوب *تجربه هاي زشت

فريد

سلام گلم امروز ميخواستم وبلاگم را آپ کنم موضوع نداشتم ميخواهم شاد باشم اما هر موضوعی که به طرف می آمد دل غميگين ميخواست اگر هنوز دوست منی کمک موضوعی کن يک گل هم بهت ميدهم موضوع که دادی بيشتر هم ميدم

علي - پيش بينی زمين لرزه

سلام دوست من خوشحالم از اينکه با شما و وبلاگ جالبتون آشنا می شم بازم بهتون سر می زنم به روزم با موضوع باحال و کاربردی و منتظر حضور سبز شما و دوستانتون

مسافر

تو را می سپارم به شمع تا نسوزد تو را می سپارم به دل تا نميرد